احترام به نسل گذشته: آری یا نه!

معمولا یکی دو نشریه مطرح جوانانه را مطالعه میکنم.منظورم نشریاتی ست که بطور مشخص برای نسل جوان منتشر میشود.دو سه هفته قبل مقاله ای در یکی از این نشریات خواندم که مضمونش این بود: اگر نسل فعلی بی ادب و بی مسئولیت و بی هدف وگستاخ هست یا هر ایراد دیگری دارد ،پس لزومی ندارد که به پدر بزرگ ومادر بزرگها یا پدر و مادر ها احترام بگذاریم.چون این نسل پرورده دست آنهاست.از آن زمان مدام در مورد این مطلب فکر میکنم. آیا تنها رفتار والدین است که رفتار فرزندان را شکل میدهد؟پس مسئولیت خود فرد چه میشود؟آیا سیستم آموزشی مسئولیتی در این زمینه ندارند؟ وسایل ارتباط جمعی چطور؟ از یکطرف میبینم در بعضی خانواده ها ،فرزندان رفتار پدر و مادر را به نوعی تکرار میکنند.روانشناسی وعلوم تربیتی میگوید شخصیت افراد بیشتر در دوران کودکی شکل میگیرد.از طرف دیگر ،نمونه های عینی را بخاطر میاورم که خلاف این وضعیت بوده.  ذهنم متوجه دختری بنام مریم میشود.دختر 18 ساله ای که زمانی در مرکز مددکاری که من شاغل بودم ،کار میکرد.پدرش فوت کرده بود.12 خواهر و برادر ناتنی از ناپدریش داشت.نا پدری، اول به جرم قاچاق مواد به زندان افتاده بود وبعدها هم دچار جنون الکل شده بود.بعد از مدتی ،مادرشان هم زندانی شد.میگفت زن همسایه برایش پاپوش دوخته.مریم سرپرستی بچه ها را بعهده داشت.دادگاه برایشان قیمی تعیین کرده بود وآنها را در دو اطاقی ،در گوشه مسجدی اسکان داده بودند.چن سال قبل دو باره مریم را دیدم.سه تا از خواهرهایش وخودش فوق لیسانس گرفته و ازدواج کرده بودند.برادرهایش شاغل شده بودند.مادرشان آزاد شده بود.لطفا ادامه مطلب را مطالعه کنید.

ادامه نوشته

کلاس اولی ها

ماه مهر به زودی سر میرسد.ماه دلهره.ماه هیجان .ماه دغدغه والدین.تجدید دیدار با دوستان سال قبل.

برای کلاس اولیها ممکن است آغاز مدرسه همراه با نگرانی خودشان و والدینشان باشد. ممکن هم هست ذوق وشوق فراوانی داشته باشند.یکی از دغدغه های والدین مربوط به یادگیری خواندن ونوشتن کودکان است. در این زمینه ممکن است این مشکلات بوجود آید:

وارونه خوانی 

آیینه خوانی

عدم تشخیص حروفی مثل س  و ش یا حوف همصدا مثل س و ص وث .

مشکلاتی که بچه های دو زبانه با آن مواجهند.  لطفا ادامه مطلب را مطالعه کنید.

ادامه نوشته

ستارگان شب

چند روز گذشته ،سری زدم به زادگاهم وشبی تصمیم گرفتم در فضای باز بخوابم.مثل بچگیها ،رختخواب را از غروب ،در ایوان رو باز خانه پهن کردیم وشب ،چشمانم را به مهمانی آسمانی صاف وپر از ستاره بردم.بوی گل رازقی در حیاط پیچیده بود ومیتوانستم بوی همه گلهای دوران کودکیم را حس کنم.بوی محبوبه شب.

دراز کشیدم وبه آسمان خیره شدم .به سو سوی این همه ستاره.هلال باریکی از ماه پیدا بود. رویایی در بیداری دیدم.ظرفی با زنجیری از ستاره ها ،به نوک هلال ماه آویزان بود و از دهان ظرف ،قطرات آب به زمین میریخت. ظرفی شاید به وسعت یک دریا.آب به زمین میریخت و ترکهای زمین را میپوشاند وگیاهی جوانه میزد.

نخلی بر فراز سرم ،برگهایش را مثل بادبزنی غول پیکر به آرامی تکان میداد. حس میکردم مادرم مرا با باد بزن حصیری باد میزند.گرچه باغها تبدیل به ساختمانهای سنگی شده اند ،اما هنوز نخلی هست.با خوشه هایی که این روزها پوشیده از خرمای تازه اند.هنوز میشود صبح زود ،صدای آواز قمریها راشنید.هنوز میشود از بوی لیموهای تازه حیاط لذت برد.

هنوز زندگی جاریست.

پ.ن. به تلافی پست قبل.

میراث

مادر که فوت کرد ،من تازه به استان گلستان اسبابکشی کرده بودم.قرار شده بود مادر را از شراز به جهرم ببرند و آنجا در بخشی از قبرستان که مزار پدر ومادرش بود دفن کنند.اما آن بخش از قبرستان بر اثر بارندگی خراب شده بود وناگزیر ،قبری جداگانه خریدند.البته به خواست پدر ،قبری هم در جوار آن برای ایشان خریداری شد وچون دوتا قبر بود ،مبلغی تخفیف گرفتند وجمعا 550 هزار تومان پرداختند.بعد از مراسم هفت من به شمال برگشتم.بعد از سه چهار سال،دو ماه قبل تصمیم گرفتیم که برگردیم به شیراز.آپارتمان کوچکی داشتیم که اجاره داده بودیم ومستاجر قول داده بود تخلیه کند.اما به وعده اش وفا نکرد وناچار شدیم وسایل را موقت در زیر زمین خانه پدر انبار کنیم.در این چند سال کاشف به عمل آمد که مادر مقداری از اموال منقولش را به خواهر ها بخشیده،اما هنوز مقداری ظرف مسی در زیر زمین موجود بود.مسها را وزن کردیم.حدود بیست ودو سه کیلو ،سهم من میشد که قیمتش حدود پانصد هزار تومان بود

جمعه هفته قبل که رفته بودیم فاتحه ای بر مزار مادر بخوانیم،گفتند قیمت قبردر بخش عمومی 450 هزار تومان است.فکر کردم سهم مسم را بفروشم ویک قبر بخرم. به نظر شما قیمت قبر ترقی میکند یا قیمت مس؟اگه جای ارزون تری سراغ دارید خبرم کنید.بلکه سنگ قبر هم بشه بخرم!!!

حق و تکلیف

چند سالی ست که عمو ،همسرش را از دست داده و به تنهایی در یکی از بخشهای نزدیک شیراز در خانه ای بزرگ وقدیمی زندگی میکند. یک سمت حیاط که با دیواری از حیاط اصلی جدا میشود،ساختمان دو اطاقه ای با آشپزخانه و سرویس بهداشتی هست که عمو آنرا در اختیار خانواده ه ای قرار داده تا آنها هم به کارهای روزمره اش برسند.ضمنا ماهانه دویست هزار تومان هم به آنها میپردازد.خانه را اگر میخواستند اجاره کنند باید حدود ماهی سیصد هزار تومان میپرداختند.

انجام امور منزل عمو،به عهده دختر این خانواده است که  از شوهرش جدا شده وفرزندی 7 ساله دارد.نامش زینب است و بیست وچهار-پنج ساله.پدر ومادر وبرادرش هم با او زندگی میکنند.شوهر زینب معتاد بوده ودو سال طول کشیده تا زینب بتواند طلاق بگیرد ودوسال هم طول کشیده تا بتواند وکالتی از شوهرش بگیرد برای سرپرستی بچه ،در قبال بخشیدن همه حق وحقوقش. زینب به هر دری میزند تا در آمد اضا فه ای داشته باشد.از تهیه آبلیمو وآب نارنج گرفته تا خرید وفروش لباس.واینطور است که کمتر فرصت میکند به کارهای منزل عمو رسیدگی کند.غذا را سر هم بندی میکند.خانه را ماه به ماه جارو نمیزند.لطفا ادامه مطلب را مطالعه کنید

ادامه نوشته