یک ماه از ابتلای من به و ۲۷ روز از شروع علائم پسر وعروسم گذشته .آنها مدام سرفه میکنند و من انگار جنی وارد بدنم شده وهر روز به جایی از این بدن سرک میکشد. نزدیک دو هفته ضربان قلبم به صد میرسید وفشار خون زیر ده.دو سه روز به وضع اولیه برگشت و دوباره از دیروز همین وضع است.هفته سوم از سر درد هیچ خبری نبود ودوباره چند روز است یکسره سر درد دارم.شبها از پا درد وسوزش وناراحتی معده ، بی خواب میشوم.

بد تر از همه ترسی غیر قابل کنترل به جانم افتاده .مدام فکر میکنم که ممکن است پسر وعروسم دو باره مبتلا بشوند. هر سرفه ای که میکنند ، وحشت میکنم که الان نفسشان میگیرد.

در این مدت همانقدر که از کمک بعضی دوستان بهره مند شدم، حرف های بعضی از آشناها هم برایم موجب دردسر بود.چند روزی که پسرم بستری بود، عروسم هم نای حرکت کردن نداشت و نمیتوانست حتی مایعات بخورد .هیچکس جرات نمیکرد وارد خانه بشوداین وسط بعضی ها تماس میگرفتند که مثلا ماهیچه بپزید و آب آنرا بخورید.جوشانده آویشن بخورید .کله پاچه بخورید .هر طور شده تکانی به خودتان بدهید و فلان دمنوش را درست کنید.برای پسرتان رمدسیویر تزریق نکنید.

میدانم که بعضی حرفها از سر دلسوزی هست ، اما چطور کسی که در حال بیهوش شدن است به خودش تکانی بدهد و دمنوش درست کند؟

مگر میتوانم برای دکتر پروتکل درمانی تعریف کنم؟ با کدام اطلاعات؟ اگر یک سال قبل داروی آزیترومایسین تجویز میکرده اند ، دلیلی ندارد که در حال حاضر هم همین کار را انجام دهند وباید به متخصصین بیمارستان اعتماد کنم.

بعضی ها هم مدام میگفتند بد به دلت راه نده.اگر مثبت فکر کنی ، هیچ اتفاقی نمیافتد .

کاش درک میکردند که یکی مثل من ، در این موارد تنها به فکر انجام یک کار اصولی هستم