عیدانه
دیروز عروسم برایم عکسی فرستاده بود.گلدان یاس زرد حیاط و رزهای کوچک ، غرق گل بودند.پشت پنجره اطاقم ، گلدانی هست که سبزه سفره هفت سین ، در آن قد میکشد.موهایم را بعد از دو سال رنگ زده ام.منتظر یک لباس نو هستم که خیاط قول داده تا آخر هفته به دستم برساند.
دلم میخواست شیرینی بپزم.از همان کلوچه های برنجی و نخود چی که مادرم میپخت.لپ های سیبی که با پودر بادام و نارگیل درست میشد ، نارنجی و قرمز کنم.ظرف بلور پایه دار را جلوی شومینه بگذارم و درشترین ترنج را داخل ظرف.
به ایوان میروم.درخت اقاقیای آنسوی حیاط ، گل داده.درخت نارنج ، پپر از برگ. های سبز تازه و براق است.صدای ترانه خوانی از کوچه میاید که میخواند:حاجی فیروزم ؟بله. سالی یک روزم؟ بله.
امسال میخواهم سفره هفت سین داشته باشم.هفت سین سلامتی.
در رویایم ، نسرین را دعوت میکنم برایش آش رشته بی کشک میپزم.
نگین و دختر گلش را دعوت میکنم .میشود آنها آش را با کشک بخورند.برای منجوق نمیدانم چه غذایی درست کنم.همطاف و سهیلا و خشت هم هستند.بقیه دوستان هم دعوتند به شربت و شیرینی.رویایش که جایز است.
یک هفته به عید و آغاز سال جدید شمسی باقی مانده.پیشاپیش عیدتان مبارک.به امید روزهای بدون کرونا ، بدون فقر و بدون تبعیض.به امید روزهایی پر از سبزی و روشنی.