شبکه های اجتماعی و زنان

عضو دو سه شبکه عمومی تلگرام مثل خبر و اشپزی هستم.تبلیغاتی از این شبکه ها برای عضویت در دیگر کانالها میاید که برایم حیرت انگیز است.اغلب تبلیغ ها چنینین مضمون و لحنی دارند:(شوهرم بهم بی اعتنا شده بود تا اینکه فهمیدم بلد نیستم دلبری کنم و خوب ارایش کنم.این کانال رو بهم معرفی کردند.حالا دیگه شوهرم خیلی دوستم داره)

این مطالب در مورد درست کردن انواع ژله ها ,دوختن لباس های چنین و چنان,درست کردن فیل هندی از فلان مواد بدر نخور,دکور خانه و....تکرار میشود.همه برای جذب شوهر,کور کردن چشم مادر شوهر و خواهر شوهر و جاری.

در این تبلیغ ها و این کانالها اصل بر این است که مرد (بلا نسبت اقایانی که اینجا را می خوانند) موجودیست که تنها توجهش به شکم و دلبری کردن همس محترم است و بویی از هیچ مساله دیگری نبرده.زنان هم تنها وظیفه ای که دارند تامین همین نیازها ست.

 

ندیدم کانالی از این دست,راه تغذیه صحیح را هم به افراد نشان دهد.کتاب یا فیلم خوبی معرفی کند.یا حد اقل این  که اگر دلبری کردن و ارایش و اشپزی برای زنان واجب و حیاتی هست,مرد نیاز به هیچ اموزشی ندارد؟چطور است که کانالی ایجاد نشده تا فرضا به مردها بعضی از کارهای به اصطلاح مردانه را یاد دهد.اینکه تعمیرات ساده در خانه را انجام دهند .بتوانند از عهده مدیریت مالی خانواده برایند.

انگار نه زن ,نه مرد هیچ نیاز دیگری ندارند.هیچکس به دست یافتن به اگاهی بیشتر,خود شناسی,اصول روابط صحیح با دیگران,نحوه ارتباط درست با فرزندان و...تشویق نمیشود.

درد اینجاست که این کانال ها لابد پر مشتری هستند که روز به روز تعدادشان افزایش میابد.

این را هم اضافه کنم که افرادی کانالهای مفید هم راه اندازی کرده اند که متاسفانه بنظر میرسد امکان تبلیغ گسترده ندارند یا نمیخواهند وارد این بازی بشوند.

دلسوزی یا فصولی

یکی از اقوام نزدیک به مناسبت بازگشت پسرش از فرنگ و قصد اقامت   یک هفته ای شازده و همسر وفرزند 5 ساله شان  در شیراز,مهمانی مختصری ترتیب داده بودند.خواهر زن میزبان و فرزندانش هم  حضور داشتند.خواهر زن محترم,نوه اش را بعل گرفته بود و دور اطاق میچرخید.ناگهان رو کرد به پسر و عروسم که:شما ها چرا بچه دار نمیشید؟براتون سرگرمی میشه!!خیلی خوبه.

بعد رو کرد به من که:چهری...این چه وضعیه ؟چرا اینا بچه دار نمیشن؟گفتم :والا من بی تقصییرم.بچه دددار شدن اینها به اختیار من نیست.جزو وظایف خصوصی خودشونه.

 

بعد خانم دکتری که در جمع بود رو کرد به پسر و عروس صاحبخانه که برای شما هم وقت بچه دومی رسیده.رو کرد به پسرشان که:کیان,بگو من خواهر و برادر میخوام.بعد شروع کرد به گفتن اینکه دیر میشه و فاصله سنی بچه ها زیاد میشه.

بعد یکی از خانم ها جواهراتش را نشان داد و گفت جواهر ساز خوبی پیدا کرده و عروس میزبان را حسابی برای خرید جواهر وسوسه کرد.

نمیدانم با چه تفکری برای چنین مواردی به دیگران توصییه میکنند.شاید زن و شوهر امکانش را نداشته باشند و همین حرفها موجب اصطکاک بین انها شود.شاید از نظر مالی مشکل دارند.شاید اصلا بچه نمیخواهند.

شاید شوهر ان خانم الان پولی برای خرید جواهر نداشت.وسوسه شما شاید مشکل ساز بشود.

خلاصه که نفهمیدم ااین حرفها راهنمایی بود یا فضولی؟

اختراعی برای گربه ها

یکی دو روز قبل تلویزیون روشن بود.دو مجری داشتند در مورد اختراعات جدید در غرب صحبت میکردند.یکی از انها توضیح داد که تازگیها گردنبنددی برای گربه ها ساخته شده که صدای انها را به صدای انسان تبدیل میکند و بعد از این صاحبان گربه ها میتوانند بفهمند که منظور از هر میو میو کردن چیست.ایا گربه گرسنه است؟حوصله اش سر رفته؟میخواهد به صاحبش بگوید دست از سرم بردار .حوصله ات را ندارم؟

فکر کردم کاش چنین گردنبندی هم برای ادمها اختراع میشد.تا وقتی کسی حرف میزد میتوانستی حرف ته دلش را بفهمی.وقتی چاکرم,نوکرم میکردند,میفهمیدی که ته دل میگویند میخواهم سر به تنت نباشد.

چقدر جالب میشد که به گردن هر شخصی گردنبندی وصل میشد که باز شدنی هم نبود و صدای واقعی و حرف ته دل ادمها را بیان میکرد.ببینید چه خبر میشد؟

مثلا میرفتی منزل دختر عمه.ایشان میخواست میوه تعارف کند,در عوض میشنیدی که میگوید یکی بیشتر نخوری.

میرفتی به دیدن پدر بد اخمت .میخواست به سردی جواب سلامت را بدهد,اما ناگهانصدایش تبدیل میشد به قربان صدقه رفتن.انوقت ببینید سخنرانیها به چه صورت در میامد.

بنظرتان چطور بود؟ 

پر رو شدن

این روزها بیشترین جایی که در حال امد و رفت هستم درمانگاهها و مطب پزشکان است.در بعضی در مانگاهها بیش از 50 نفر منتظر نوبت نشسته اند.

چندی قبل من هم منتظر نوبت نشسته بودم.خانمی تقریبا همسن من با تلفن همراه مشغول صحبت بود و بی انکه بخواهم شاهد چنین مکالمه ای بودم:

غزل جان مادر,عصر بریم دبنهام.شنیدم لباسهای قشنگی اورده.چند تایی هم تو بخر.

 

شام رو ولش کن .چقدر این شوهر تحفه رو لوس میکنی.پررو میشه

...........

چی میگی تو .یعنی چی حقوق شوهرت نمیرسه.؟چشمش کور از هر جا میخواد پول پیدا کنه.همین کارا رو میکنی پررو میشه.عادت میکنه.

بلند شدم راه افتادم طرف دیگر سالن.تا بحال چندین بار در جمع های زنانه شاهد چنین حرف هایی بوده ام.فکر کردم ممکن است مادر شوهر این دختر هم چنین رهنمودهایی برای پسرش داشته باشد.

از خودم میپرسم ایا باید از روز اول زندگی نقشه کشید که چطور طرف مقابل پررو نشود.؟با تحت فشار گذاشتن طرف مقابل؟

یک مرد یا زن سی و چند ساله شخصیتش شکل گرفته.یعنی هیچ درکی از نیازهای طرف مقابل ندارد.؟میشود با این قبیل رفتارها به کاری که در توانش نیست وادارش کرد.؟

جای مطرح کردن خواسته های اصولی و خط مشی زندگی چه زمانی ست.؟زنی که میداند با مردی ازدواج کرده که درامدش کفاف خرید لباسهای گرانقیمت و مارک را نمیدهد,چرا باید دست به چنین ترفندهایی بزند؟

مردی که میداند بعد از ازدواج نوع مسئولیتش تغییر میکند,از نظر قانونی موظف است نیازهای زندگی همسرش را تامین کند,چطور میشود انواع ترفندها را بکار ببرد که همسرش پررو نشود.

بعد از چند دهه زندگی مشترک,این عبارت که طرف بد عادت میشود یا پررو میشود برای من جا نیفتاده.فکر میکنم  اگر فردی از تربیت درستی برخوردار باشد, میداند که حد اقل نیازهای یک زندگی مشترک چیست و میشود با گفتگو به تفاهم رسید.اگر هم این تربیت اولیه پر از نقص باشد که این حرکات موجب یک تنش مداوم است.

گونه در حال انقراص

در چند سایت خبری خواندم که گونه  ای از پلنگ که در حال انقراض است ,تحت حفاظت قرار گرفته.

فکر کردم بد نیست مسئولین امثال ما را هم به عنوان گونه در حال انقراض در نظربگیرند.امثال ما که پدر و مادرمان لقمه بدست دنبالمان نمی دویدند.که بی هیچ کلاس فوق برنامه و تقویتی,درسمان را میخواندیم.که اسباب بازیهایمان از یک عروسک پلاستیکی کچل تجاوز نمیکرد و میتوانستیم صبح تا شب از پارچه و  سنگ و چوب و پوست نارنج,اسباب بازی بسازیم.

که از بچگی پا به پای مادر خانه داری یاد گرفته ایم و پاا به پای پدر, واردی دنیای حساب و کتاب شدیم.که از 18 سالگی کار کردیم و درس خواندیم و زندگی را اداره کردیم.

بعدترها یکی به عنوان شوهر وارد زندگیمان شد برای اینکه کاری به کارهای قبلی اصافه شود.که حالا دعدعه تامین عذا و سایر امور دو نفر را داشته باشی.بی انکه این نفر دوم گاهی هم تکیه گاه شانه خسته ات باشد.بی انکه یک ریال از درامدت رابتوانی پس انداز کنی.

بعدتر ,دو نفر شدند سه نفر و چهار نفر و پنج نفرو....تو همچنان در حال دویدن بودی.خروسخوان بچه ها را اماده کنی,ناهار را حاصر کنی,بچه ها را به مدرسه برسانی و نفس زنان به اداره برسی و عصره بچه به بغل از نانوایی به قصابی و از انجا به صف اجناس کوپنی و از انجا به سبزی فروشی بروی و همه را کشان کشان به خانه ببری و لباسها را عوص کرده نکرده,بروی سراع ظرف شستن و غذا پختن.جناب شوهر هم گاهی بیایند ببینند غذا باب میلشان هست,خریدها عیب و ایرادی ندارد؟نانها سوختگی ندارند؟و هی غر بزنند که مگر کار خانه چقدر وقت میخواهد؟

تازه بعد نوبت درس و مشق بزرگترها برسد و همینکه خواستی نیمه شب جسدت را پهن کنی,دور دوم طعنه کنایه ها شروع شود

ماه و سال بگذرد و چشم باز کنی و ببینی بچه ها یکی یکی رفته اند,جناب شوهر سرش به ده جای دیگر بند است یا نقرس و سیاتیک گرفته و باید مریص داری کنی.میشنوی که بچه هایت گله دارند که دوران کودکیشان انطور که باید و شاید در خدمتشان نبودی.وقت طولانی در اداره بودی و برای بچه 6-7 ساله نیاز مالی معنی نداشته.بیکاری شوهر یا حقوق اندکش یا مخارج بالایش.اینها بشود بهانه ای که سال به سال سراعی از تو نگیرند و بمانی با هزار جور درد و ناتوانی.این نسل از زنان را برای عبرت دیگران باید در موزه حفظ کرد.

پ.ن.

اخرین فرزند یکی از خواهر ها امروز ایران را ترک کرد.بعنوان یک مهاجر.