اخلاق

چند هفته قبل برای چند روزی رفته بودم ولایت. چند نفری از اقوام و دوستان خانوادگی که در رده سنی پدر و مادرم هستند, تنها زندگی میکنند ,یا بهتر است بگویم که اطاقی یا قسمتی از خانه یا واحدی جداگانه را در اختیار یک زن و شوهر یا خانواده قرار داده اند که برایشان غذا بپزند و کمی هم به نظافت خانه بپردازند.دو سه نفر از انها باغچه ای یا هکتاری زمین کشاورزی دارند که در هفته دوسه باری به کمک اژانس و تاکسی میروند سر میزنند و دو سه کارگر هم حقوقی میگیرند که به کارها رسیدگی کنند.همه انها گلایه داشتند که این افراد کمکی ,به اندازه یک چهارم وظیفه ای که به عهده گرفته اند هم کاری انجام نمیدهند.خانه یکی از انها شاهدم که خانم خانه نگهدار برای ما و صاحبخانه با دریافت مبلغی بیش از قیمت غذا به عنوان انعام,قابلمه بزرگی چلو خورشت درست میکند,با هول و عجله,بشقابی غذا برای ما روی میز میگذارد و سریع قابلمه را به واحد خودشان میبرد که خانواده اش غذا بخورند.صاحبخانه میگوید هر روز عصر خواهرها و دختر و داماد این خانم و دختر خاله اش اینجا جمعند وحسابی پذیرایی میشوند.این خانم صبر میکند تا اخر هفته که بچه های این صاحبخانه بیایند و مایحتاج یک هفته را بخرند ,قبض ها را پرداخت کنند,به دنبال تعمیر خرابی های جزیی باشند و...همه کارهایی که بنا بوده این خانم و خانواده اش انجام دهند.کارگرهای باغ و مزرعه هم هر روز خبر از سرقتی میدهند.یک روز میوه های چیده شده و اماده حمل از باغ سرقت شده.یک روز همه سیفی های مزرعه غارت شده,یک روز کیسه های کود شیمایی دزدیده شده.پیر مرد توان دوندگی و شکایت ندارد.شکایت هم بکند میگویند دزد را معرفی کن.یا صحبتی نظیر این.

جنسی را با بدبختی به ثمر میرساند و میفروشد,تا ماهها بعد باید بدنبال وصول چک بدود.

تعمیر کار به خانه میاوری,جنس مورد تعمیر را کمی دستکاری میکند,دو روز بعد دوباره همان مشکل را دارد.

قرار است کاری اداری برایت انجام گیرد.انقدر این هفته و ان هفته میکنند که از زندگی بیزار شوی

به دکتر مراجعه میکنی .قبل از گرفتن تاریخچه بیماری نمونه برداریها و ازمایشهایی را توصیه میکند که شاید بدون انها هم بشود به نتیجه رسید.حتی گاهی توجه نمیکنند که چه دارویی مصرف میکنی,با چه بیماری دیگری دست و پنجه نرم میکنی و به کدام دارو حساسیت داری و...

نمیدانم چرا بنظرم میرسد از جنبه اخلاقیات روز به روز داریم ضعیف تر میشوم.نمیتوانیم کاری را با اطمینان کامل به کسی بسپاریم و مطمئن باشیم که طبق قرار درست انجام میگیرد.

اخلاق

چند هفته قبل برای چند روزی رفته بودم ولایت. چند نفری از اقوام و دوستان خانوادگی که در رده سنی پدر و مادرم هستند, تنها زندگی میکنند ,یا بهتر است بگویم که اطاقی یا قسمتی از خانه یا واحدی جداگانه را در اختیار یک زن و شوهر یا خانواده قرار داده اند که برایشان غذا بپزند و کمی هم به نظافت خانه بپردازند.دو سه نفر از انها باغچه ای یا هکتاری زمین کشاورزی دارند که در هفته دوسه باری به کمک اژانس و تاکسی میروند سر میزنند و دو سه کارگر هم حقوقی میگیرند که به کارها رسیدگی کنند.همه انها گلایه داشتند که این افراد کمکی ,به اندازه یک چهارم وظیفه ای که به عهده گرفته اند هم کاری انجام نمیدهند.خانه یکی از انها شاهدم که خانم خانه نگهدار برای ما و صاحبخانه با دریافت مبلی بیش از قیمت غذا به عنوان انعام,قابلمه بزرگی چلو خورشت درست میکند,با هول و عجله,بشقابی غذا برای ما روی میز میگذارد و سریع قابلمه را به واحد خودشان میبرد که خانواده اش غذا بخورند.صاحبخانه میگوید هر روز عصر خواهرها و دختر و داماد این خانم و دختر خاله اش اینجا جمعند وحسابی پذیرایی میشوند.این خانم صبر میکند تا اخر هفته که بچه های این صاحبخان بیایند و مایحتاج یک هفته را بخرند ,قبض ها را پرداخت کنند,به دنبال تعمیر خرابی های جزیی باشند و...همه کارهایی که بنا بوده این خانم و خانواده اش انجام دهند.کارگرهای باغ و مزرعه هم هر روز خبر از سرقتی میدهند.یک روز میوه های چیده شده و اماده حمل از باغ سرقت شده.یک روز همه سیفی های مزرعه غارت شده,یک روز کیسه های کود شیمایی دزدیده شده.پیر مرد توان دوندگی و شکایت ندارد.شکایت هم بکند میگویند دزد را معرفی کن.یا صحبتی نظیر این.

جنسی را با بدبختی به ثمر میرساند و میفروشد,تا ماهها بعد باید بدنبال وصول چک بدود.

تعمیر کار به خانه میاوری,جنس مورد تعمیر را کمی دستکاری میکند,دو روز بعد دوباره همان مشکل را دارد.

قرار است کاری اداری برایت انجام گیرد.انقدر این هفته و ان هفته میکنند که از زندگی بیزار شوی

به دکتر مراجعه میکنی .قبل از گرفتن تاریخچه بیماری نمونه برداریها و ازمایشهایی را توصیه میکند که شاید بدون انها هم بشود به نتیجه رسید.حتی گاهی توجه نمیکنند که چه دارویی مصرف میکنی,با چه بیماری دیگری دست و پنجه نرم میکنی و به کدام دارو حساسیت داری و...

نمیدانم چرا بنظرم میرسد از جنبه اخلاقیات روز به روز داریم ضعیف تر میشوم.نمیتوانیم کاری را با اطمینان کامل به کسی بسپاریم و مطمئن باشیم که طبق قرار درست انجام میگیرد.

اگر معلولیت نبود

اگر این معلولیت یا محدودیت جسمی نبود:

هر هفته سری به یک کتابفروشی شهر میزدم.البته در حال حاضر از اپلیکیشن های خرید کتاب استفاده میکنم،اما کتاب کاغذی لذت دیگری دارد.

در کوهپایه ای در یکی از شهرستانهای شمالی در مزرعه ای ساکن میشدم و باغبانی میکردم

هر هفته به یک دوست یا فامیل سرمیزدم هر هفته میرفتم سینما که یک فیلم خوب ببینم.

حد اقل هفته ای یکبار دو سه ساعتی را در  پارک سر میکردم.

هر هفته سری به میادین تره بار میزدم.دیدن دسته های سبزی و سیفی و میوه های رنگارنگ برای من خیلی لذتبخش است.همینطور فروشگاه مواد غذایی.

خودم غذامیپختم

هر شش ماه یکبار میرفتم یک فروشگاه بزرگ و یک لباس و کفش میخریدم.شاید سالی یکبار هم کافی باشد.

میرفتم مسافرت.خیلی از شهرهای ایران را هنوز ندیده ام

هر روز یکساعتی تنیس روی میز یا بدمینتون یا فریزبی بازی میکردم

البته اگر به اندازه کافی ثروتمند بودم،بعضی از این موارد را در حال حاضر هم میتوانستم انجام دهم.کافی بود بتوان راننده و پرستار شبانه روزی استخدام کنم .

این ها را ننوشتم که برای خودم دل بسوزانم.نوشتم که شاید تلنگری باشد و بقیه از سلامتیشان بهره ببرند و بفکر حفظ این سلامتی باشند و کارهایی که علاقه دارند،انجام بدهند

داستانهای عامه پسند

گاهی بی حوصلگی که زیاد میشود,شروع  میکنم به گشت زدن در سایتهای اینترنتی.از انجا که به ادبیات داستانی و رمان خواندن علاقمندی, این مضمونها توجهم را جلب میکند .نکته ای که موجب شد این پست را بنویسم,نوع نگاه در رمانها و داستانهایی بود که میشود گفت عامه پسند هستند.در چندین داستان عبارت هایی از این قبیل به کار رفته:در سیاهی چشمانش غرق شد.یا:در جنگل چشمانش گم شدم,یا دل باختم به اون قیافه سرد و یخی و تلخ.یا غوطه ور شدم در دریای چشمانش.

خلاصه اینکه دختر یا پسر در یک لحظه یا چند دیدار عاشق میشوند,انهم عاشق این خصوصیات.تا پایان ماجرا حرفی از خصوصیات دیگر اخلاقی یا اجتماعی طرف نیست.نهایت کار دخترها پا به زمین کوفتن و لج کردن و قهر کردن است و پسرها سیگار کشیدن و غد بازی و سریع رانندگی کردن.

سوالی که برایم مطرح میشود اینست که:این نوشته ها چقدر از واقعیت را منعکس میکند.؟ایا جامعه ما به همین سمت و سو میرود.؟در کلاسهای ادبیات و نقد رمان در دوره دانشجویی,میگفتند که ادبیات عامه پسند,برایند تفکر عامه مردم است.نمیدانم این حرف تا چه حد درست است,اما امار بالای طلاق,اضافه شدن تجملات و رسم و رسوم جدید به مراسم عروسی ها و عملکرد عده ای در جامعه,انسان را به فکر فرو میبرد که سطحی نگری شاید در حال گسترش است.

بهر حال این سایت ها اگر خواننده نداشته باشند,رونق نمیگیرند.

سوال بعدیم این است که ایا ادبیات رسالت سمت و سو دادن به افکار مردم را دارد؟

نظر شما چیست؟