سالهایی که شاغل بودیم'در سا عت ناهار'همکاران که اکثرا هم از خانمها بودند'از وضع زندگیشان حرف میزدند.درد دل میکردند'مشورت میگرفتند و گاه مقایسه میکردند.هر کس لباس نویی میخرید'دیگران خبردار میشدند.اگر لباس اداری بود که در اداره پوشیده میشد و بقیه میدیدند.لباسهای ساده را هم گاه بهم نشان میدادند.از اینکه برای فرزندانشان چه خریده اند'همسرشان چه خریدی داشته یا حتی خریدهای مادر شوهر و خواهر شوهر و خواهر هم صحبت میکردند.اکثرا در سال دو سه دست مانتو شلوار و دو کیف و کفش برای اداره میخریدند.
از نحوه مدیریت خانه همدیگر هم کم و بیش خبر داشتند.میدانستند که خانم میم. اهل خرید خانه نیست.خانم دال خریدهایش را از میدان تره بار انجام میدهد.خانم الف
سبزی و بادمجان و کرفس و...را به خانمی سفارش میدهد تا برایش اماده کند'خانم ب.غذا را از سلف سرویس اداره میگیرد.
نکته ای که بین اکثر خانمها مشترک بود این بود که بخشی از امور خانه را بعهده داشتند.این بخش ممکن بود کمک مالی باشد'یا کمک در خانه داری به معنای پخت غذا و شستشوی لباسو... و یا کنترل مسایل جزییتر و برنامه ریزی اصولی برای تغذیه و اوقات فراغت افراد خانواده و مشارکت در سرمایه گذاری.
حالا چند سالی هست بازنشسته ام.با افراد کمی سر وکار دارم.برای عجیب است که یکنفر هر فصل 7-8مانتو و لباس و کیف و کفش میخرد بدون اینکه درامد کافی داشته باشد یا اصلا درامدی داشته باشد.نمیدانم چطور فلان خانم جوان حاضر است ساعت ها وقت صرف کاشت ناخن کند اما میوه در یخچالش کپک بزند و راهی سطل اشغال شود.
شما ها این روزها چقدر لباس میخرید؟
برای افراد خانواده خودتان غذا میپزید یا به سیب زمینی سرخ کرده و پیتزا و کالباس اکتفا میکنید؟
با مدیریت مالی و پس انداز موافقید یا فکر میکنید هر چه درامد دارید باید بلافاصله خرج کنید.؟خلاصه اوضاع بین نسل جوان چطوری هست؟
+ نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 1:21 توسط مینو چهر میرزاده
|