عیدانه

امروز عروس جان چند عکسی از حیاط گرفته بود.گلدان یاس زرد پر از گل شده.پدر میگوید درختهای خانه انها هم پر از شکوفه شده .انگار با شنیدن این حرف پرتاب میشوم به روزهای کودکی و نوجوانی.روزهایی که عطر بهار نارنج مثل حریری نرم دور خیابانهای شهر پیچیده بود و دخترها دسته دسته سر خوش از این بو پیاده از مدرسه به خانه بر میگشتند.نرسیده به کوچه 'بوی کلوچه برنجی و کلوچه نخودی و نان فسایی از در و دیوار خانه سرک میکشید.خانه شلوع بود.خاله ها و دخترخاله ها همراه مادر بساط شیرینی پزی داشتند.ان سمت حیاط مش غلام فرش ها را میتکاند و قالیچه ها را میشست.مادر بزرگ حمام را قرق کرده و از صبح با ظرف حنا و سدر و لیف و کیسه در حمام اطراق میکرد.موهای بلندش را حنا میبست'چند برگ نارنج روی حناها میگذاشت و با نایلونی میبست .حولهای کف حمام که داغ بود پهن میکرد و دراز میکشید.ننیم روزی را در حمام میگذراند تا حنا خوب رنگ بگیرد.

عصرها به بازار رفتن میگذشت.مغازه کفاشی شادان'خیاطی برای پرو لباس'خرید جوراب و گیره سر و...لباس های خانگی را مادر میدوخت.ملافه پتوها و رختخوابها همه باز شده و شسته شده بودند.پنجدری که وسیع بود جای پهن کردن پتوها و دوختن ملافه انها بود.ترمه ها از صندوق ها بیرون میامدند و پشت طاقچه پنجدری و روی میزهای پذیرایی پهن میشدند.تنگ های صورت شاهی و گلدانهای دست و دلبر و گلدانهای بلورر پر از یاس های سفید زینت بخش انها بودند.صدای همهمه شاد مادر و خاله ها از اشپزخانه میامد.ننه طلعت کارگر همیشگی خانه'تعدادبیشتری نان میپخت.سیخ های کباب روی اجاق اجری کنار باغچه ردیف میشد.شیشه پاک کردن و دوخت و دوز کردن های دم دستی به عهده ما بود.لحظه شماری میکردیم برای رسیدن روز عید و زمان سال تحویل.زمان خواندن حول حالنا.مسابقه بچه ها برای زودتر بوسیدن پدر و مادر و عیدی گرفتن.

میز غذا خوری پر میشد از انواع شرینی ها.انبار کنار اشپزخانه هم چند دیگ پر از کلوچه و نان پنجره ای و سوهان عسلی بود.بعد دید و بازدیدها شروع میشد.هیجان دیده شدن در لباس های نو.احساس بزرگ شدن و قاطی بزرگترها شدن.حل شدن در همهمه و هیاهوی صداها و رنگها و بوها و گیج از عطر شب بوها و اطلسی و بهار نارنج و یاس سفید.

چه روزهای ساده زیبایی.

(برای نسرین عزیز)

غذاهای روزمره

جای دوستان خالی دیشب عروس جان سالاد خیار و گوجه فرنگی و کاهو درست کرده بود با چند برش فیله گریل شده و چند قاشق لوبیا قرمز پخته و کمی نان جو تست شده.مقداری سرکه بالزامیک و روغن زیتون هم خودم اضافه کردم.ناهار ظهر هم عدس پلو بود با کشمش.

هفتهای یک یا دو روز خانمی برای کمک در کارهای منزل به خانه ما میاید.غذا هم میپزد.برایش با جزییات مینویسم که چه غذایی و چطور بپزد.حتی اندازه نمک و ادویه را هم هر بار ذکر میکنم.هر کدام از ما سه نفر محدودیت هایی برای غذا خوردن داریم.کم نمک بودن بصورت مشترک رعایت میشود.من باید غذای کم چرب بخورم,بقیه هم از غذای چرب خوششان نمیاید.بعضی غذاها را من حساسیت دارم,بعضی را پسر و یا عروسم دوست ندارند.اغلب برای وعده شام نمیدانم چه غذایی باید درست کنیم.اکثر دستورهای غذایی جدید شامل مقدار قابل. توجهی پنیر است یا سرخ کردنی هست.بهر حال تهیه غذا برای سه نفر با سه سلیقه مختلف سخت است.

دوست ددارم بدانم شما ها چه غذاهایی برای شام و نهار درست میکنید.اگر دستورش را هم بنویسد دیگران هم استفاده میکنند و شاید دعایی هم به جان من کردند

گمان میکنم این "چه بپزم" درد مشترک زنها در طول تاریخ بوده.