کتابخوانی
وارد دبیرستان که شدم اطاق بزرگی را به کتابخانه اختصاص داده بودند و انجا با ادبیات داستانی اشنا شدم'در مسیر مدرسه هم یک کتابفروشی بود که کتابهای داستان را شبی یک ریال کرایه میداد.یکی از برادرها که نیازی به مطالعه درس در خانه نداشت'کتابهای مورد علاقه اش را کرایه میکرد و با جلد کتابهای درسی میپوشاند و تا راحت بتواند در حضور والدین کتاب مورد علاقه اش را بخواند .من هم گاهی چند صفحه ای از این کتابها میخواندم.همان کتابخانه دبیرستان و قصه هایی که از مادر بزرگ و پدرم در دوران کودکی میشنیدم'چنان مرا به کتب خواندن علاقمند کرد که مطالعه به بزرگترین علاقمندی زندگیم تبدیل شد.بارها در دوران دانشجویی برای خرید یک کتاب قید چند وعده شام را زده ام.
بیشترین علاقه ام ادبیات داستانی بود و بعد کتابهایی در زمینه تعلیم و تربیت'روانشناسی'مسائل مربوط به زنان'افسانه ای عامیانه و کودکان .
همراه با شخصیت های داستانی میتوانم به هر گوشه ای سفر کنم و هر نوع زندگی را تجربه کنم.
برای فرزندانم هم وقت زیادی صرف کرده ام تا انها را با دنیای کتابها اشنا کنم.علیرغم شاغل بودن و رسیدگی به کارهای منزل'حتما در روز زمانی را برای کتاب خواندن برای فرزندانم اختصاص میدادم که بعدها بیشتر تبدیل به دیدن فیلم شد.
این روزه اما دو باره برگشته ام سراغ ادبیات داستانی.راستش مشکلات زندگی اجازه تمرکز روی مباحث علمی را نمیدهد'اما از داستانها هم زیاد میشود اموخت.
شما اهل مطالعه هستید؟