تفاوت طبقاتی
فاکتورهای خرید را چند بار نگاه میکنم.خریدهای دیگری هم بوده که در یک روز بیست در صد حقوق من هزینه شده.این ماه تا امروز بیشتر از سیصد هزار تومن پول دارو داده ام و بعضی از داروها را هم پیدا نکرده ام.مرتب مشغول حذف بعضی از اقلام دارویی یا غذایی هستم تا بشود با این حقوق ثابت از عهده هزینه ها برامد.تازه فکر میکنم امثال من از طبقه متوسط هستیم که حد اقل هایی را داریم.
خواهرم زنگ زده که احوالپرسی کند.میگوید رفته بودند دیدن جاریش که تازگیها از خارج برگشته.البته انها برای گرفتن اقامت نیمی از سال را خارج از کشور هستند.مرد بازاری هست و زن معلم بازنشته.انقدر دارند که در این اوضاع اقتصادی سالی شش ماه را خارج از کشور باشند.
در یکی از شبکه های اجتماعی میخوانم که در بوتیک های بالای شهر تهران مانتویی با قیمت پنج میلیون ویا شلوار جین با قیمت سه میلیون' مشتری دارد و خریده میشود.
یعنی پول یک شلوار بیش از هزینه یکماه خانواده من.فکر میکنم که من و همسرم برای دوران خودمان مدرک تحصیلی نسبتا بالایی داشتیم'هر دو سی سال کار کرده ایم که بیست و چند سال هم در مناطق محروم بوده.چرا نباید بتوانیم حتی برای یک مسافرت داخلی اقدام کنیم و افرادی با دلال بازی امکان این را داشته باشند که شش ماه از سال را خارج ازز کشور باشند.شاید بقول خودشان ما بیعرضه بودم.
به همین ترتیب هم امکان دسترسی به پزشک و بیمارستان مناسب' درمان به موقع' در اختیار داشتن امکانات تفریحی و فرهنگی مثل کنسرت و تئاتر و بعضی تفریحگاهها برای عده ای خاص میسر است.همینطور که اموزش سطح بالا هم برای مدارسی با شهریه های بیست میلیونی یا در مقاطع بالاتر برای انهایی که میتوانند هزینه کلان دانشگاه را بپر دازند ممکن است.
پ.ن. صدای چک چک باران میاید.چه صدای ارام بخشی.