انتخاب ها

این روزها همه جا بحث انتخابات بوده وهست.این موضوع دو باره برای من یاد اور انتخابهای فردی زندگیمان شد.چقدر مواظب انتخاب هایمان هستیم.اصلا کجا آموزش دیده ایم که چطور وبا چه ملاکی انتخاب کنیم.خدا را شکر این روزها ٰدر دنیای مجازی هر نوع دستورالعملی را میتوان یافت.اما این حجم اطلاعاتٰ بدون  داشتن راهنمای مطمئن میتواند موجب سر در گمی شود.ما طبق روالٰ به دبستان ودبیرستان ودانشگاه میرویم.اغلب رشته ای را انتخاب میکنیم که توان قبول شدن در آن رشته را داشته باشیم.تعدادی از خانواده ها به کمک امکانات مالی وکلاسهای خصوصی ٰسعی میکنند بچه هایشان در رشته های مطرح و پولساز قبول شوند.عده ای از اساتید تعلیم وتربیت بر این باورند که علایق افراد برای انتخاب رشته تحصیلی وشغل باید در نظر گرفته شود.چند شغل مناسب رشته های تحصیلی موجود ٰدر مملکت وجود دارد.چند نفر از دانش آموزان و والدین ٰاطلاعی از دروس رشته های انتخابی وکاربردهای ان دارند.نوه یکی از عموهایم دختر 21 ساله ایست که پدر ومادرش پزشکند ودوست داشتند تنها دخترشان پزشکی بخواند.اما سحربه توصیه دوستانش رشته ریاضی را انتخاب کرد.وبا هزینه گزاف معلم خصوصی ؛ دیپلم گرفت.در رشته مهندسی یکی از شهرستانهاٰقبول شد اما سال دوم ناگزیر شد درس را رها کند.چند صباحی تصمیم گرفت زبان فرانسه بخواند وبه فرانسه برودٰاما موفق نشد.بعد نوبت زبان آلمانی رسید وآنهم بی نتیجه.فعلا به هند رفته تا زبان انگلیسی بخواند وبعد وارد دانشکده دارو سازی شود.مطمئنم که بعد از چند ماه از این برنامه هم دل زده میشود.سحر و والدینش نمیدانند دقیقا چه میخواهند.نمیتوانند براساس توانایی سحر انتخاب کنند که برای او چه حرفه ای مناسب تر است.لطفا ادامه مطلب را مطالعه کنید

ادامه نوشته

نسل من،نسل تو

شاید این مطلب کمی طولانی شود. پس لطفا ادامه مطلب را ببینید.

ادامه نوشته

پدر ها-مردها

روز پدر وروز مرد نزدیک است.میخواهم چند کلمه ای در این مورد بنویسم.این روز بهانه ایست  برایی یاد کردن از مردانی که در زندگیمان نقش داشتند.پدر هایمان که گاه سخت گیر بوده اند وگاه مهربان وقهرمان دوران کودکی هر کدام از ما.برادرهایمان که گاه غیرت را بهانه کرده اند تا اجازه نفس کشیدن را از خواهران بگیرند وگاه یاور خواهران بوده اند وتا پایان عمر،وسایل ارامش خواهران وبرادران را فراهم کرده اند.دوستان حقیقی ومجازی که گاه ما را از آشنایی با خودشان پشیمان کرده اند،وگاه امید داده اند ،دلسوزی کرده اند،بی هیچ منتی راهنمایی کرده اند.گاه در بحران ها بیشتر از افراد خانواده به دادمان رسیده اند.پسرانمان که گاه دلمان را شکسته اند وگاه شانه هایشان تکیه گاهمان بوده است.پدرم مرا با کلمات مانوس کرد وبا شعر وضرب المثل.بس که دائم شعری را زمزمه میکرد.همینطور با طبیعت .کودکی هایم را بیشتر در باغ خانه پدری ،دست در دست پدر به یاد میاورم.هر درختی را میشناخت.میدانست کدام درخت جوان زده است.با دستهایش سه هزار درخت کاشته بود.به شکار هم که میرفت برایم گل وحشی سوغات میاورد.پسرم صبر را به من آموخت.از نوجوانی ،شانه های کوچکش جایگاهی شد برای اشکهایم.در بیماریها دلسوزانه پرستارم بود.از شوهر ها حرفی نزدم.چون باید شاهنامه بنویسم.گاه دیده ام که سالها مثل یک رفیق یکدل،با همسرشان زیسته اندوگاه شوهرهای دیگری را که هر ظلمی نسبت به زن وفرزندانشان روا داشته اند.شاید کار در مرکز مشاوره زنان،مرا نسبت به موجودی به نام شوهر بد بین کرده باشد.این روز را به آقایانی که خواننده این وبلاگ هستند تبریک میگویم وامیدوارم که همراه وهمدل والدین،خواهران وبرادران وهمسرانشان باشند.