یکی از بحث هایی که سال هاست مطرح است و گاهی در رسانه ها بیشتر به آن پرداخته میشود ،مساله حقوق و تکالیف زن و شوهر است.پستی که اخیرا خانم آریان از وب باغ مخفی نوشته بودند موجب شد که این پست را که مدتها مورد نظرم بود،بنویسم.مسایلی که در رسانه های رسمی و دنیای مجازی مطرح میشوند ،عمدتا از این قرارند

1-حقوق زن و شوهر از دیدگاه قانون(که بر گرفته از شرع است)

2-تکالیف زن و شوهراز همین منظر.

3-حقوق و تکالییف زن و شوهر از دیدگاه عرف و جامعه.

4_دلایل ازدواج و طلاق و خیانت.

بحث اول اینست که چرا خانما تشویق میشوند که ازدواج کنند و چرا  وانمود میشودحتما با ازدواج کردن دختران میتوانند زندگی مناسبی داشته باشند.

میتوانم ادعا کنم که مطالعات زیادی داشته ام.چه در زمینه قوانین مربوطه و چه در ارتباط با اوضاع جامعه و زنان تنها.بنابراین حرفهایم فقط یک جهت گیری  همراه با تعصب کور نیست.

نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن ،برقراری ارتباط عاطفی و ارتباط جنسی ،بارداری و زایمان ،مواردی هست که بطور غریزی وجود دارد.تشکیل خانواده به مردان هم کمک میکند که بیشتر مسئولیت پذیر باشند و با پدر شدن ،حس ادامه نسل و به نوعی زندگی ابدی در آنها تقویت شود.احساس همبستگی و تعلق خاطر هم بیشتر از هر جایی در خانواده ممکن است.

در کشورهایی که زندگی دو نفر بدون ازدواج ،قانونی ست و از نظر عرف پذیرفته شده،باز مشکلاتی بروز میکند که فعلا مورد نظر من نیست.

این بدان معنا نیست که بهر قیمتی دختر یا پسر باید ازدواج کنند.

مشاهدات و بررسیهایی که با گروهی از همکاران انجام داده ایم مرا به این نتیجه رسانده است که در حال حاضر در کشور ما ،بیشتر از اینکه مشکل قانون باشد،بحث اخلاق و عشق است.بعنوان یک زن متاهل ،وقتی میبینم حاصل سالها کار بیرون از خانه را در اختیار خانواده قرار داده ام و همیشه هم احساس بدهکاری در من ایجاد شده و حق تعیین مسکن و طلاق هم با همسرم بوده و میتوانسته جلوی ادامه تحصیل مرا بگیرد و... طبیعی ست که بخواهم این قانون تغییر کند.

اما در همین حال ناظر زندگی افرادی بودم که پسر با ذوق و شوق ازدواج کرده،جهیزیه نخواسته ،برای تامین زندگیشان تلاش کرده و بعد در یک ماموریت کاری ،سرکار خانم همه وسایل خانه را بار زده و از شهر کوچ کرده ،حسابهای آقا را هم خالی کرده و مهریه را هم به اجرا گذاشته و بعد از گرفتن مهریه طلاق گرفته تا چند ماه بعد این بازی را با دیگری ادامه دهد.به این نتیجه رسیده ام که اگر طرفین پایبند اخلاق و عشق باشند ،قانون در این مورد چندان موثر نیست.هر دو طرف حقوقی دارند.از دید شرع ،زن وظیفه ای برای تامین مخارج زندگی یا انجام امور منزل ندارد و میتواند مطابق شئوناتش از مرد انتظار داشته باشد که زندگی مطلوبی برایش فراهم آورد.اما آیا این شدنی ست.راه حلی که بنظر من میرسد اینست که

 اولارسیدگی به اختلافات زوجین به هیاتی متشکل از حقوق دانها و مشاورین و روانشناسها سپرده شود

ثانیابرای زنان و مردان در معرض آسیب امکاناتی برای باز سازی زندگیشان در نظر گرفته شود.به عنوان مثال خانه های امن در مورد زنان و مردان در معرض خشونت،امکان مشاوره های رایگان و امکان شغل و مسکن.

ثالثا امکانی فراهم شود که هیچکدام از طرفین نتوانند از فرزندان بعنوان اهرم فشار استفاده کنند و  و ضعیت فرزندان هم در یک دادگاه صالح مورد بررسی قرار گیرد و زندگی آنها هم تا رسیدن به سن کار از جانب دولت تامین باشد.

شاید در پست بعدی ،مطالب دیگری را در باب این موضوع  و مواردی که شاهد بوده ام ذکر کنم.دوست دارم نظرها و راهکارهای شما را هم بدانم.

پ.ن. چندین روز است مریضم.اگر به دوستان سر نمیزنم عذر مرا بپذیرند.