بعد از سالها اوسال روز زن را در خانه پدری هستم.خانه ای بدون وجود مادر.انگار منتظرم که هر لحظه صدایم کند.

خواهرم از بازارمقداری پارچه ملافه برایم خریده۰دنبال قیچی میگردم تا پارچه ها را برش بزنم.نه اثری از قیچی هست ،نه چرخ خیاطی.از وقتی مادرم نیست،هیچ چیز در خانه جای خودش نیست.

 

دختر عمه هشتاد ساله ام دو سه روزی مهمان ما شده.تمام صبح از خاطرات پنجاه سال قبلش حرف میزند که چطور اذان صبح راه میافتاد ه اند تا به روستایی برسند که آنجا به عنوان معلم مشغول بوده اند.از روستاهایی که مجبور بوده اند برای تامین آب شیرین گالن بدست به مرکز بخش بروند.فکر میکنم  پنجاه یاشصت سال قبل دختران جوانی چه خطراتی را به جان خریده اند .به مادرم فکر میکنم که همه عمر حسرت کشید که چرا اجازه نداده اند دیپلم بگیرد و معلم بشود.عمرش را به رفع ورجوع امور خانه طی کرد.به خودم فکر میکنم.به بچه هایم که نام پدرشان را یدک میکشند.به زنهایی که برای هر کا ری باید اجازه پدر و همسر را داشته باشند.به زن بیسواد همسایه که بعد از سالها زحمت دوستانش برایش ترتیب سفر حک را دادهاند و حالا به او میگویند بدون مرد نمیتوانی بروی.زن با اوقات تلخی تعریف میکند که ده یازده سالگی او را به عقد مردی درآورده اند که بعد از عقد به مسافرت رفته ، بعد از چند سال پیغام داده که طلاقت دادم.آن پدری که دختر ده یازده ساله را شوهر داده وظیفه خودش را تمام شده دانسته وحالا از این زن طلب شوهر و طلاقنامه میکنند.برای زنی هفتاد ساله که لابد اگر تنها به حج برود مردان بخطر میافتند.

نمیدانم به چه چیز روز زن باید دلخوش باشم.به سوختن وساختن زنها،به حقوق نابرابرشان در تمام دنیا؟ به خشونت های خانگی علیه زنان؟ 

زنهایی که روزگارشان را با ترس از هو و ،خشونت،از دست دادن فرزند،نا امنی،کار سخت بیرون و داخل خانه طی کرده اند،امید و جوانیشان را از چه کسی پس بگیرند؟

چه چیز باعث شده که خیل عظیم زنان و دختران ما اینهمه برای اعمال جراحی زیبایی و لوازم آرایش و مد هزینه کنند؟ بنظر من اینکهنوز در جامعه این جسم زن است آه مقبولیت دارد نه تفکر و اندیشه اش۰

به امید روزی که زن و مرد فقط انسان باشد و این روزها صرفا بهانه ای باشد برای توجه بیشتر بهمدیگر.

روزی مثل روزتولد.

 

روزی که بتوانم بگویم تولدتان مبارک زنان خوب همه جهان.

گ