بعد از چندین سال،اواخر بهار ،دو هفته ای میزبان پسرم و همسر و دخترش بودیم.تولد پنجسالگی نوه ام نزدیک بود.بعلاوه از بدو تولد ندیده بودیمش.این بود که با دعوت از خواهر و برادرها و عروس و دامادهایشان و یکی دو دوست،مهمانی جمع و جوری گرفتیم.دعوتها از طرف بقیه هم تکرار شد.اولین شب دو دختر بچه دیگر هم حضور داشتند.یکی ده ساله و یکی پنج سال و نیمه.هر دو دختر لباسهای خیلی شیکی پوشیده بودند با کفش براق و پاپیون دار پاشنه دار.چیزی حدود سه سانت.نوه ام پیراهن خیلی ساده و راسته ای پوشیده بود با کفش راحتی پارچه ای.یکی از مهمانها از وضعیت دختر جوانش گله داشت که بینی اش را عمل کرده و زیاد آرایش میکند .به خانه که برگشتیم عروسم با تعجب پرسید چرا این دختر بچه ها کفش پاشنه دار پو شیده بودند و لاک زده بودند و موهایشان آرایش داشت.؟ انگار تازه متوجه شدم که خودش تونیک ساده کتانی پوشیده و ذره ای آرایش ندارد .نوه ام هم حتی یک گیره سر نداشت.بعد متوجه شدم که اسباب بازیهایش غیر از چند حیوان پارچه ای،بقیه اسباب بازیهایی مثل لگو و پازل و چند قوری و لیوان است و دفتر نقاشی.خبری از عروسک باربی و غیره نبود.برایم گفت که نمیخواهد عروسک الگوی دخترش باشد.لاک و لوازم آرایشی در خانه نیست که دخترش هم بخواهد از راه تقلید از آنها استفاده کند.دوست ندارد که قیافه و مدل لباس اولویت اول دخترش باشد،همینطور که برای خودش نیست.در عوض هر روز دخترش را برای پیاده روی و شنا و بازی در پارک میبرد .هر دو ساعتی را با او به بازی میگذراندند..با هم نقاشی میکشیدند،برایش کتاب میخواندند و بسته ای از کارتون های مورد علاقه اش را آورده بودن که بتواند ببیند.

هر دو در تمام امور مربوط به دخترشان مشارکت داشتند.چه غذا پختن،چه حمام کردن و چه کمک به خوابیدن بچه.

به خانمی فکر کردم که بخاطر آرایش زیاد دخترش ناراحت بود.یادم افتاد که از زمان نوزادی انگشتهایش را لاک میزدند و از یک سالگی هر روز یک مدل مو برایش درست میکردند.یادم افتاد که مادر این خانم هم مدام بفکر مد و برند بود.

این چند روز بیشتر از هر زمانی شاهد تاثیر رفتار پدر و مادر بر فرزندان بودم.دیدم که هرشب بچه را بغل میکنند تا همه اهل خانه را ببوسد و شب بخیر بگوید.اما اجازه نمیدهد کسی جز پدر و مادرش او را بغل کنند.

قصدم این نیست که بگویم کدام رفتار درست تر است.میخواهم بگویم : 

گندم از گندم بروید ،جو زجو

وقتی مادری در حضور دختر بچه اش از مدل دماغ سر بالای فلانی و لباس های مدل اروپایی و ماشین بهمان مدل و خدا بدهد شانس و شوهر پول دار تعریف میکند،وقتی اسباب بازیهایش انواع عروسک باربی بوده .چرا متحیر و ناراحت است که دخترش دایم بفکر عمل بینی و کاشت ناخن است؟