چند نفری در فامیل پزشک هستند.یکی از آنها منشی پاره وقتی دارد.خانمی حدودا چهل ساله و متاهل که دو فرزند دارد.بگوییم خانم شین.ایشان حدود چهارصد هزارتومان حقوق میگیرد و بیمه کامل.همسرش کارثابتی ندارد.مستاجرند.فرزند اول خانم شین ،دختری ست سیزده چهارده ساله و دومین فرزندش پسری دو سه ساله.خانم شین مرتب از فقر و نداری شکایت دارد.از اینکه نمیتوانند حتی هفته ای یکبار گوشت مصرف کنند یا میوه بخرند.خانم شین خودش را به هر آب و آتشی میزند.برای آشناها مربا درست میکند،سبزی آماده میکند،دنبال کارهای متفرقه میرود،خیاطی های جزیی مثل دوخت ملحفه انجام میدهد و همیشه هم مشغول قرض گرفتن است.

خانم شین را همیشه با موهای هایلایت شده و آرایش کامل میبینی.دختر خانم شین از کودکی انواع و اقسام کلاس های فوق برنامه شرکت میکند،کلاس نقاشی،کلاس موسیقی،کلاس شنا،کلاس زبان،ایروبیک .و کم کم کلاس های تقویتی ریاضی وغیره هم شروع شده.

فکر نمیکنم دختر خانم شین بتواند بعد از چند سال کلاس زبان رفتن  ،یکی دو جمله صحیح انگلیسی صحبت کند.همانطور که در مهمانی هایی که به مناسبت بازگشت پسر و عروسم برگزار شد،از افراد فامیل که مثلا دیپلم زبان گرفته بودند،یکی نبود که ده دقیقه با عروس من بتواند انگلیسی صحبت کند.

نمیدانم این چه تبی است که بجان مردم افتاده.این همه کلاس فوق العاده برای چیست،؟ چند نقاش و موسیقیدان تا بحال تربیت شده اند؟ فردی که در تغذیه بچه هایش در مانده،چرا هزینه بهداشت و تغذیه خودش و بچه ها را خرج این مسایل میکند.

حرفم بر سر آنهایی نیست که در زمینه ای استعدادی خاص دارند و خانواده میخواهند آن استعداد را پروش دهند،روی سخنم با گروهی ست که از سر تقلید بچه را از کلاسی به کلاس دیگر میکشانند.این بچه چه زمانی باید کودکی کند،کی وقت بازی دارد؟ اصلا از هر چه کلاس و آموزش است بیزار نمیشود؟