سالهای دور,مثلا دهه هزار و سیصد و بیست,در شهرهای کوچک منطقه ابا و اجدادی من,روال زندگی زن و شوهرها کاملا مشخص بود.مردها معمولا شغل پدرانشان را ادامه میدادند.چند شغل محدود در همان شهر خودشان.زنها هم خانه دار بودند هم با انجام کارهای خانگی,کمک خرج خانواده.اغلب به این وضع راضی بودند.ازدواج ها درون گروهی بود.از طلاق خبری نبود.دغدعه ای برای گرفتن حضانت فرزند نبود.نگهداری از پدر و مادر ناتوان هم بعده پسرها بود.بی هیچ احساس اجحاف یا منتی.مهارت در انجام امور منزل هم جزئی از  افتخارات زنان بود.

فرزند داشتن هم مثل این روزها,کار پر دغدعه ای نبود.بچه ها در کنار مادر بزرگ و پدر بزرگ و عمه و خاله بزرگ میشدند.دغدعه ها شاید برای خوراک و پوشاک بود.یک یا دو مدرسه که فقیر و غنی به همان مدارس میرفتند..

باتغییر جامعه,مهاجرت به کلانشهرها,ورود زنان به بازار کار و دانشگاه,ازدواجهای برون گروهی,تغییر بعصی ارزش ها,زنان بجای بدست اوردن امنیت بیشت,متحمل دردسرهای بیشتر شدند.حالا هم مخارج خانه را باید متحمل میشدند,هم کار خانه داری را داشتند,هم محروم از حمایت های فامیلی و قومی, دعدعه طلاق یکطرفه,از دست دادن حضانت فرزندان,تحمل  ازدواج مجدد مرد,بی ارزش شدن خانه داری و خانه دار بودن در چشم مرد و در چشم جامعه را داشتند.انقدر باید و نباید در تربیت بچه  ها ایجاد شد که حتی تربیت یک فرزند هم کاری تمام وقت را میطلبید.اما مردان اکثرا حتی ایفای نقش سنتی نان اور خانه بودن هم برایشان مشکل شد.بعضی درامد زن برایشان شد محل اسایش و انرا حق خودشان دانستند ,بدون انکه کمتر مشارکتی در امر خانه داری داشته باشند.

شاید اینچنین شد که طیف گسترده ای از عقاید و باورها و عملکردها در خانواده ها بوجود امد.

زنانی که سعی کردند از مهریه اهرم فشار بسازند,زنانی که هیچ کاری را در زندگی خانوادگی وظیفه خودشان نمیدانند,غیر از مانکن وار زندگی کردن.زنانی که هم در بست تمام مخارج خانه را تامین میکنند ,هم بار تربیت فرزند و انجام امور منزل را بعده دارند,هم زیر بار تبعیض کمر خم کرده اند.

زنانی که تجرد را ترجیح داده اند.زنانی که ازدواجشان هم یک معامله تجاری ست.

زندگی شده میدان جنگی که انگار طرفین باید مواظب باشند مورد حمله واقع نشوند.قانون اهرم فشاری به اسم طلاق و حصانت فرزندان و اجازه خروج زن و دختر از کشور و....در اختیار مردان گذاشته,و اهرمی به اسم مهریه و نفقه  را برای زنان.هر کدام چقدر قدرت استفاده از این مزایای قانونی را دارند و از ان میتوانند استفاده کنند.

به نظرم جای یک مکتب فلسفی و باز تعریف همه این روابط بسیار خالی ست.اینکه واقعا هدف از زندگی و ازدواج و فررزند اوری چیست.؟تعالی به چه معنا ست؟میشود هر کس فقط فکر اسایش خودش باشد؟میشود تقسیم وظایف عادلانه ای باشد؟اخلاق در این زندگی امروزه چه معنا و مفهومی دارد.؟معنای ازادی چیست؟ایا فرزند کاملا بینیاز از مادر است و پدر هم دقیقا میتواند همان نقش را بازی کند؟

وقت ان نرسیده که در درجه اول امنیت اقتصادی و اجتماعی هر فرد تامین باشد ,تا حد اقل افراد برای تامین این مسایل نخواهند تن به ازدواج اجباری بدهند؟