رختخواب مخمل و تشک اطلسی را در اطاق پنجدری پهن کرده بودند.به دستور محسن خان منقل های پر از اتش را گوشه کنار پنجدری چیده بودند.

خانه یک اطاق سه دری و پستو ' یک اطاق دو دری و پستو ویک پنجدری و اطاق پشتی داشت.راهرویی پنجدری را از دو دری 'و راهرویی دیگر انرا از سه دری جدا میکرد.زیر زمین وسیعی سرتاسر زیر پنج دری قرار داشت.

مطبخ و محل پخت نان گوشه حیاط وسیعی بود که حوضی با فواره و سر شیری برای ورودی اب'فاصله زیر زمین و اشپزخانه بود

چاه اب بزرگی اب حیاط وسیع و همه خانواده محسن خان و کارگرهایش را  تامین میکرد.حیاط وصل میشد به باغچه ای نیم هکتاری که میوه و سبزیجات خانواده را تامین میکرد

ملکتاج به امید پسر 'چهار شکم زاییده بود 'اما بعد از به دنیا امدن اخرین دخترش زرین تاج'هم ناخوش احوال بود 'هم امیدش را به داشتن پسر از دست داده بود.

محسن خان مرد ثروتمندی بود.زمین های زراعی فراوان'گله های گوسفند'دهها اسب  و چند پارچه ده داشت.علیرغم این مال و ثروت ادم دلسوز و مهربانی بودو به کارگرهایش مزد عادلانه ای پرداخت میکرد.

ملکتاج علیرغم منقل های پر از اتش یکسره میلرزید و هذیان میگفت.دو دختر بزرگتر که تازه ازدواج کرده بودندن'اطرافش میچرخیدند..زرین تاج چهار پنج ساله گریان و ترس خورده انقدر گریسته بود که گوشه اشپزخانه به خواب رفته بود

فخری ده ساله به اطاق دایه اش ننه صغری پناه برده بود.مهری و شمسی هم گاهی سری به شوهرها میزدند که پسر عمویشان بودند و گاهی به مادر

صدای اذان صبح مصادف شد با صدای شیون ننه صغری و به دنبال ان خانه به هم ریخت.صدای شیون و زاری از هر طرف بلند بود و دخترها به سر و سینه میزدند.کسی بفکر زرین تاج کوچک نبود که تا دو هفته بعد هم به دامن زن عمویش پناه برده بود و شب و روزش را در منزل عمو سر میکرد.

محسن خان برای زنش مجلس عزای مفصلی ترتیب داد و سه ماه بعد بر اثر یک سینه پهلو به ملکتاج پیوست.

همان روزهای فوت ملکتاج'ظرف های عتیقه موروثی و طلاهای ملکتاج بوسیله شمسی و مهری و پسر عمو ها به خانه انها منتقل شده بود.بهانه این بود که خانه شلوغ است و امن نیست.

محسن خان در غم از دست دادن همسرش'بی حواس تر از ان بود که توجهی به این مسائل داشته باشد.

هنوز دو سه هفته از فوت محسن خان نگذشته بود که وصیت نامه و بنجاق زمین ها هم به همین بلا مبتلا شد.

خواهر های بزرگتر مهر اسم محسن خان را داشتند'تبانی کردند و چند تکه زمین پرت را سهم زرین تاج درنظر گرفتند و دو سه تکه ظرف و یک گوشواره.

فخری که کمی بزرگتر بود و نامزد پسر عمه اش'سهم بیشتری برد .

بزرگترین خواهر کار را بجایی رساند که از مدرسه رفتن زرین تاج هم جلوگیری کرد'گر چه خودش و مهری و فخری به مدرسه رفته بودند.

خانه هم توسط خواهرها اشغال شد و گوشه ای از زیر زمین به زرین تاج رسید و همین زمینه ای شد برای ابتلای زرین به روماتیسم.

 

ادامه دارد