همه دختران ملکتاج خانوم-۲
مدرسه خاص بچه های اعیان واشراف بود, آن هم حد اکثر تا ششم ابتدایی,اما بی بی ملایی بود که به دختر ها قران خواندن را آموزش می داد.
در مورد پسرها هم وضع همین بود , با این تفاوت که آموزش پسرها فرا تر از رو خوانی قران بود.
زرین تاج در خانه هم بیشتر در خدمت خواهرها و کمکی برای بزرگ کردن فرزندانشان بود.رنج یتیمی و بی تو جهی باعث شده بود که نحیف و رنجور باشد.
زرین تاج اما بزرگ ترین حسرتش مدرسه نرفتن بود.چند دختر از خانواده های اعیان شهر را میشناخت که حتی بعد از ششم ابتدایی هم به مرکز استان رفته بودند و درس در دبیرستان را هم تجربه میکردند.زرین تاج با خودش رویا می بافت که اگر روزی بچه دار شود بچه هایش باید بهترین مدرک ها را گرفته باشند.
زرین تاج بافت گیوه را هم به هنرهایش افزوده بود و از این راه درامد مختصری کسب میکرد.
از زمین هایی که به او تعلق گرفته بودهیچ بهره ای نداشت.شوهر خواهر ها که حالا شوهر فخری هم اضافه شده بود, توجهی به زمین ها نداشتند.مباشری کار زراعت را انجام میداد و سهم آنها را پرداخت می کرد,اما زمین های زرین تاج سهمی از آب نداشت.
هر سه شوهر خواهر از فامیل پدری و کم سواد بودند،اما زرین تاج دل در گروی رضا پسر خاله گلتاج داشت که او هم بعد از چند سال تحصیل قرانی , تا سال اول دبیرستان درس خوانده بود و گلتاج هم به همت پدرش باسواد بود.پدر برایش معلمی استخدام کرده بود تا خواندن و نوشتن در سطح کلاس های مدرسه را بیاموزد.
رضا هم بلند پرواز بود .سالهای کودکی پدرش اجازه مدرسه رفتن نداده بودچون شب نامه هایی منتشر شده بود که مدارس دولتی بچه های مردم را ب.ه.ا.ی.ی .می کنند.اما چند نفری در شهر در همان مدرسه دوره ابتدایی را طی کردند و دو سه نفری هم در مرکز. استان وارد دبیرستان و بعد دانشگاه شدند.
رضا هم در نهایت با وساطت بزرگان دوره شش ساله را طی کرد و یک سال هم از دبیرستان را بصورت متفرقه شرکت کرد ,اما گرفتاری های روزگار امکان ادامه درس را از او گرفت.
زرین تاج هفده -هیجده ساله بود که با رضای بیست و یکی دو ساله که در مغازه پدرش کار میکرد ازدواج کرد.
حسرت دیگری که زرین تاج سالها به دوش کشیده بود , حسرت نداشتن برادر بود.فکر می کرد اگر برادر داشت مادرش در جوانی فوت نمی کرد.فکر میکرد اگر برادر داشت ,از حق و حقوقش دفاع میکرد و اجازه نمیداد خواهر ها حقش را پایمال کنند.
همه خواهرها تا آن تاریخ دختر زاییده بودند و امیدی در دل زرین تاج بود که پسر دار شود
یک سال از ازدواجشان گذشته بود که حمید اولین پسر زرین تاج به دنیا آمد.شور و شعف گلتاج و بقیه خانواده رضا حد و وصف نداشت.خواهرهای زرین تاج از حسادت به خودشان می پیچیدند.
در مدت چهار سال زرین تاج دخترش فرخنده و پسر دیگرش محسن را هم به دنیا آورد.
در این فاصله آقا رضا در اداره ای دولتی استخدام شده بود و در زمین های همسرش چاه حفر کرده بود و کار درخت کاری وزراعت را شروع کرده بود.
ادامه دارد