چند روز قبل به عیادت یکی از نزدیکان رفتیم که عمل نسبتا سختی روی شبکیه چشم داشت.دکتر تاکید کرده بود که تا ده روز بعد از عمل باید به نحوی بخوابد که صورتش بطرف پایین باشد و در زمان نشستن هم سرش را به حالت سجده روی میز قرار دهد و روی زمین خم نشود و یکسری دستورهای دیگر.اما ایشان معتقد بود که نمیشود مثل قورباغه به شکم خوابید و مگر قرار است قهر کند که سرش را روی میز بگذارد و دارو هم یادش میرود سر ساعت استفاده کند و با  خیال راحت مشغول اب دادن باغچه و تماشای تلویزیون بود.

از ان طرف یکی دیگر از بستگان دو سه ماه قبل استخوان انگشت پایش ترک خورده بود و گچ گرفته بودند.ایشان دو ماه تمام فقط برای دستشویی رفتن از تختخواب بیرون امد و غذایش را هم در تختخواب میل میفرمود و بعد هم جلسات مرتب فیزیوتراپی شروع شد.

من شخصا در مورد بیماریها تا انجا که در اختیار خودم باشد تمام دستورهای دکتر را رعایت میکنم.مثلا بخاطر سردردهای مزمنی که دارم یکی از پزشکان گفته بود که قهوه و چای و شکلات و... نخورم.به مدت دو سال چای نخوردم تا پزشک دیگری گفت که مقدار کم ضرری ندارد .هنوز هم اکثر مواد غذایی که از خوردن ان منع شده ام نمیخورم.

بعضی افراد در زمان بیماری اولا سعی میکنند از یک متخصص مشورت بگیرند و ثانیا به دستورات پزشک حتی المقدور عمل کنند.عده ای علاقه ای به مراجعه به پزشک ندارند و تا جایی که در توانشان باشد از مراجعه به پزشک خودداری میکنند.عده ای بیش از حد لازم در این موارد بزرگنمایی میکنند و مثلا برای یک سرماخوردگی دو هفته به خودشان استراحت مطلق میدهند.

بعضی ها هم دستورات پزشک را نصفه نیمه رعایت میکنند.

شما با بیماریها چطور برخورد میکنید و از اطرافیانتان چه برخوردهایی دیده اید؟