چند روز قبل مهمان یکی از اقوام خیلی نزدیک بودیم.چند مهمان دیگر هم حضور داشتند.بحث بر سر قیمت نارنگی شد.خانم صاحبخانه با اوقات تلخی گفت خریدها را دخترش. انجام داده و بدون پرسیدن قیمت ,برای جمع میوه ها کارت کشیده و لیست خرید را هم نگرفته.

عروسم گفت میدان نزدیک خانه قیمت را کیلویی ده تومان گفته ولی بعد که فاکتور را نگاه کرده ,کیلویی سیزده تومان حساب کرده بوده.یکی از آقایان گفت من هم معمولا برای جمع خرید کارت میکشم و یادم نیماند که قیمت هر جنس چقدر بوده.

یکی از خانم ها گفت : من هر هفته از میدان بار خرید میکنم و هر چه را هم بتوانم از عمده فروشی میخرم که ارزان تر و مناسب تر تمام میشود و خرید ها را هم یادداشت و کنترل میکنم.

یاد دوران دبستان خودم افتادم.مادرم بر خلاف پدرم خیلی بد خط بود.خانمی بصورت شبانه روزی در منزل ما کار و زندگی میکرد و خرید های روزانه را انجام میداد.مادرم هر شب از من میخواست که در دفتری ریز خریدهای روزانه و قیمت آنها را بنویسم.سر پرستی بسته بندی و فراوری و فروش بخشی از محصولات کشاورزی خودمان هم به عهده مادرم بود که حسابهای آنها را جدا گانه خودش نگهداری میکرد.

این عادت بعدها. در من باقی ماند.از ۱۸ سالگی شاغل شدم و دانشجو و تامین مخارج به عهده خودم بود.بعد از ازدواج هم تنظیم دخل و خرج وخرید خانه به عهده من بود و همیشه برای خرید لیست تهیه میکردم و خریدها را هم یادداشت میکردم تا ماه بعد بتوانم اگر خریدی چندان ضروری نبوده، کنترل کنم.

حالا چند سالی هست که خریدها را به عهده پسرم گذاشته ام و رقم های عمده ماهانه را یادداشت میکنم.با وضعیت گرانی پیش آمده از عروسم خواهش کرده ام که از این ماه خرید ها را با جزییات یادداشت و کنترل کند تا ببینیم چطور میشود صرفه جویی و هزینه ها را کنترل کرد.

شما چطور عمل میکنید و چه پیشنهادی دارید؟