دو روز است که در گروهها و پیج های مختلف تبریکات روز زن و روز مادر را میبینم.گرچه خدا را به خاطر نعمت مادر شدن و تجربه این حس زیبا ، شکر میکنم، اما تما تبعیض ها و ظلم هایی که به خاطر جنسیت بر من گذشته هم فراموشم نمیشود.

من در خانواده ای در یک شهر کوچک سنتی و مذهبی به دنیا آمدم.پدرم علیرغم آنکه علاقه داشت که دخترهایش تحصیلات عالی داشته  و شاغل باشند،اما وقتی نوبت به دادن امتیاز و امکانات میرسید، این پسرها بودند که الویت داشتنند.

من در تمام دوران دانشجویی کار میکردم و با ترس و لرز با یکی دو دانشجوی دیگر اطاقی اجاره میکردیم و برای برادرم در دوره دانشجویی آپارتمان مستقل اجاره میکردند.مادر زمین میفروخت تا هزینه ساخت خانه پسرانش را بپردازد، و ما دخترها بخاطر سنگینی اجاره خانه ،محل اشتغالمان را شهرهای دور افتاده انتخاب میکردیم.از نظر خانواده،پسر بود که نام آنها را زنده نگه میداشت و بار سالها پرستاری آنها در اواخر عمر به عهده دختران بود و ارث دو برابر برای پسران.

سال ها در سازمان های مختلفی که در ارتباط با مسایل زنان فعالیت داشتند، همکاری داشتم. از تلاش برای گرفتن حق مرخصی ساعتی برای شیر دادن بچه ،برای خانم های همکار تا راه اندازی مهد کودک در محل کار و تحقیقات در مورد مسایل و مشکلات زنان ،بخصوص در منطقه و گزارش به مراکز مربوطه.

ناظر همه جور تبعیضی بودم.از نداشتن حق حضانت فرزندان تا مساله اجازه خروج از کشور و حق طلاق و حق انتخاب مسکن و حق اشتغال  و خشونت بر علیه زنان و بهداشت و آموزش و اشتغال زنان.

در زندگی شخص هم ،نه تنها بخشی از مخارج خانه را تامین میکردم،بلکه انجام کلیه امور خانه و رسیدگی به فرزندان را هم به عهده داشتم.

دیروز با یکی از همکارهای سابق صحبت میکردم.چندین نفر از خانم های همکار ،با خیانت شوهرانشان مواجه شده اند.بیش از نود در صد آنها بخاط فشار کار چند جانبه ، در دوران باز نشستگی علیل و مریضند.هنوز اکثر مشکلات مربوط به زنان به قوت خودش باقی هست.

امیدوارم روزی برسد که بتوانم تبریکی واقعی برای زنان و مادران داشته باشم.

از جواب ندادن به کامنت های قبلی معذرت خواهی میکنم.بیماری طولانی مدت، توان جسمی و روحیم را به تحلیل برده.