سلام رفیق قدیمی.مرا چگونه. بخاطر میاوری؟با ردیف دندانهای سفید ومنظم؟با موهای پرپشت سیاه وابریشمی؟ با چشمانی عسلی ومژه های بلند؟

با هیکلی کشیده ولاغر؟با جست وخیزها در گرمای تابستان وسرمای زمستان؟ با سر خوردن از نرده های طبقه دوم مدرسه ودانشکده؟با رقابت نفس گیر در بازی پینگ پنگ؟

در این آخرین روز سال ۱۴۰۰، در آیینه به خودم نگاه میکنم.ردیف دندانهای سفید ومنظم ، جای خودشان را به روکش های دندان مختلف داده اند.موها کم پشت وزیر وخاکستری شده اند.چشم ها کم سو واندکی کدر .بی کمک واکر و ویلچیر ، امکان نیم متر راه رفتن هم نیست.اما هنوز این چشم ها از دیدن رنگ پامچالها وبنفشه ها غرق لذت می شوند.هنوز این دندانها لذت جویدن یک خوراکی ترد وخوشمزه را حس میکنند .هنوز باد بهار ورگبار پائیز وزمستان ، لذتبخش است.

هنوز در ذهن من ، کوچه خانه پدری در این روزها پر از بوی سوهان عسلی ، وکلوچه برنجی هست.هنوز در ذهن من ، در این روزهای سال ، دشت های زادگاهم پر از شقایق و سوسن وحشی است و چند وقت دیگر باد در گندمزارها می پیچد و موج میزند .

هنوز هم اندکی از شور ونشاط خرید شیرینی عید ولباس نو در وجودم باقیست.هنوز صدها خاطره خوش در ذهنم زنده است.

امیدورارم سال جدید، خاطرات زیباتری برایتان بجا بگذارد.امیدوارم ذهن وروحتان سرشار از نسیم خوش بهاری و عطر همه گلها وسبزی همه جوانه ها باشد.امیدوارم زندگی به کامتان شیرین تر شود.

عیدتان مبارک .دلتان خوش .لبتان خندان

😍😍😍😍