این روزها همه در جریان خبرهای بد هستیم، از کوچکتر شدن سفره مردم تا فاجعه فروریختن برج متروپل در آبادان واز دست دادن عزیزان هموطن وداغدار شدن خانواده ها ودهها مساله ریز و درشت دیگر.مساله ای که ذهن مرا مشغول کرده این است که چرا مردم به همدیگر اینقدر ظلم میکنند؟

در ولایت ، پدرم دوقطعه زمین داشت که در آنها نخل وتعدادی درخت مرکبات کاشته بود..پدرم قبل از فوت زمین هارا به فرزندانش واگذار کرد.بعد از فوت از آنجا که هیچیک از خواهر وبرادرها قادر به اداره آنجا نبودند وحاضر نمیشدند سرکشی کنند، تصمیم گرفتیم این دو باغ را اجاره دهیم.فردی که کار وکالتی برای پدرم انجام داده بود واز هم محله ایها بود، قرار شد وکالت ما را به عهده بگیرد، با مستاجر صحبت کند وقرارداد بنویسد.ما همه شرط وشروط خودمان را گفته بودیم که مثلا چنانچه مستاجر درخت خشک شده ای را قطع کرد ، موظف است درخت جدیدی بکارد یا گفته بودیم بنویسند که چه تجهیزاتی در باغها وجود داردو حتی نوع موتور. داخل چاه هم قید شود.قراذ بود هر کاری که مستاجر بخواهد انجام دهد با حضور  ناظر ما باشد.از سال اول یکی از باغ ها کم اب شد وبا وجود اینکه میشد از باغ بغلی آب گرفت، مستاجر مرتب تکرار میکرد که اینجا برای من صرف نمیکند ونمیتوانم به آن رسیدگی کنم.

آقای وکیل راجه به درخت ها چیزی ننوشته بود و مستاجر هم همه درخت ها را قطع کرده بود.بالاخره فشار واذیت آنقدر زیاد شد که به فکر فروش افتادیم و مستاجر هم میگفت بفروشید هم من راحت شوم هم خودتان.اما به محض اینکه متوجه شد با یک مشتری صحبت کرده ایم، گفت صد میلیون میگیرم که قرارداد را فسخ کنم در حالی که سهم محصول ما سال گذشته حدود ده میلیون بوده بعد متوجه شدیم جناب وکیل اسم مستعار ایشان را در قرارداد نوشته با شماره کارت جعلی.

کم کم تخلف افراد دیگر هم در این جریان رو شده چرا به خودمان رحم نمیکنیم.؟

 

 

 

ا