عادت
همیشه فکر میکردم من چندان پایبند عادت خاصی نیستم. رشته تحصیلی و محل تحصیل نامعمولی انتخاب کرده بودم.خودم را با راه و رسم شهر های مختلف وفق میدادم.برای اولین بار در کل فامیل با فردی غریبه و با فرهنگ و زبانی متفاوت ازدواج کرده بودم.
مدتی محل کارم در شهری بود که ناچار بودیم آب آشامیدنی را با گالن از تصفیه خانه شهر بخریم.لوله کشی گاز نبود.میشنیدم که بعضی همکارها میگفتند عادت ندارند با آب شهر حمام کنند و از آب تصفیه شده استفاده میکنند.یا عادت دارند از فلان نمونه نان مصرف کنند.عده ای حاضر نبودند از مواد غذایی موجود در محل استفاده کنند.برایشان از مراکز استان های همجوار مواد غذایی میفرستادند.
من چون خودم عهده دار خرید منزل بودم وقتی برای این عادت ها نداشتم .
دو سه روز قبل مساله ای پیش آمد که متوجه شدم من هم به عادت هایی پایبند بودم و خودم متوجه نبودم.
در هفته دو بار خانمی برای کمک به آشپزی به خانه ما میاید.چیدمان آشپزخانه به گونه ایست که نمیتوانم با توجه به مشکل حرکتی که دارم،کاری انجام دهم.بنا براین هر بار دستور غذایی را خیلی دقیق برایش مینویسم .اغلب به علت سردرد تا نزدیک ظهر دراز کشیده ام.سه روز قبل چند غذای جدید نوشته بودم .صبح رفتم که برایش توضیح بدهم.که گفت متوجه نمیشود.خواستم قابلمه و تابه و مواد غذایی را روی میز بگذارد تا خودم گوشت و بقیه مواد را آماده کنم و ادویه بزنم.با دیدن قابلمه و تابه تفلون بقول معروف آه از نهادم برآمد.خانم محترم کف ظروف تفلون را با سیم ظرفشویی طوری ساییده بود که مثل آلمینیوم شده بود.همان موقع لیوانی برداشت که چای بخورد ،لیوان از دستش افتاد و شکست.بعد تنه اش به قهوه جوش خورد.قهوه جوش هم که تا نصفه قهوه داشت پرت شد و تمام وسایل برقی طبقه زیری را هم کثیف کرد و به زمین افتاد و شکست.
یادم افتاد که من عادت داشتم ظروف را با اسفنج نرم بشویم.اسکاچ فقط برای پشت بعضی قابلمه ها بود.یادم افتاد که عادت داشتم برای مصرف خودمان از لیوان های آرکوپال بی رنگ و دسته دار ساده استفاده کنم و بچه ها هم ماگ خودشان را داشتند.متوجه شدم که شاید یکدست لیوان یک شکل سالم هم باقی نمانده.چون ایشان هم عادت دارند هر ظرف در کمد دم دست تر است از همان استفاده کندمتوجه شدم که من عادت داشتم فقط به اندازه مصرف غذا بکشم و بلافاصله در ظرف را ببندم و به محض سرد شدن به یخچال منتقل کنم.ایشان اعتقادی به بستن درب قابلمه و تابه ندارند،عادت ندارند شعله گاز را تنظیم کنند و دسته ظروف اغلب سوخته.عروس و پسرم هم ظاهرا تذکر داده اند و بی فایده بوده
خدامیداند این مدت چقدر خرده های تفلون وارد مواد غذایی شده.